نام اومانيسم(انسانگرايي)نخست درايتاليامطرح شدونامش راازروميان گرفته بود.کلمه ي اومانيسم دراصل به معني ((مطالعات آزاد))بود.اومانيسم يعني مطالعات غيرمذهبي.رنسانس و اومانيسم جنبشهايي اجتماعي و عکس العملي در مقابل فلسفه قرون وسطي و سلطه اولياي دين و الاهيات آن دوران بودند. ابن دو رابطه اي ناگسستني با يکديگر دارند. رنسانس به معناي تجديد حيات و نوزايي و اومانيسم به معناي انسان گرايي و ارزش دادن به استعدادها و توانائيهاي انسان و توجه به طبيعت است. ليکن همراه با رنسانس در قرن 14 به عنوان مکتبي مشخص در ايناليا شکل گرفت. انسان ايتاليايي قرون وسطي انساني ذاتاً گناهکار بود و به خاطر گناهش از بهشت رانده و به زمين خاکي هبوط کرد.

حال اگر اين انسان بخواهد به مکان اصلي خود باز گردد و رستگار شود بايد به مسيح ايمان آورده و از لذايذ دنيوي اعراض کند، در زمان تولد به وسيله فرورفتن در آب خود را از گناه پاک کند و سعي کند با اطاعت محض از عيسي مسيح (ع) و کليسا بتواند عضوي از کليساي جهاني شود و در آخرت در بهشت زندگي کند. چنين بينشي در مورد انساني که ترکيبي از تن و روح است و دوران مختلفي را از نوزادي به کودکي و از کودکي به نوجواني و سپس بلوغ و پيري طي مي کند نگاهي جزمي و خشک است . قرون وسطي داراي قالبهاي ديني و فلسفي از پيش مشخص شده اي بود که آن قالبها در واقع معيارهايي براي رفتار و عواطف انسانها، علوم، هنر، ادبيات و غيره محسوب مي شدند و اگر امري در اين قالبها نمي گنجيد و مطابق با آن معيارها نبود، مطرود و حتي شرک شناخته مي شد و عواقب و نتايج فجيعي را در بر داشت.

در اين شرايط اومانيسم در جهتي کاملاً مخالف قد علم مي کند. بينش اومانيستي با تکيه بر احساس و خرد، تمايلات انساني را طبيعي قلمداد کرد و بر توانائيها و استعدادهاي انسان توجهي شايان مبذول داشت

اومانيستها افراد بي خدايي نبودند و هيچگاه در صدد نفي خدا و ايمان مسيحي بر نيامدند بلكه آنها همگام با جنبش رنسانس شرك و مسيحيت را با يكديگر آشتي دادند فقط تنها اشكال آنها در اين بود كه در جهت احياي شرك و عمل به آن راه افراط پيمودند و بعدها موجبات تزلزل و فساد اخلاقي را فراهم كردند.

 درقرون وسطی ساختمانها از ستونهايي كه به سوي آسمان كشيده شده بودند و اطرافشان را ستونهاي كوتاه تري با نوكهاي تيز فرا گرفته بودند به ستونهاي ظريف با كنده كاري، مجسمه هايي از چوب ساخته شدند. يعني از سبكي كه تمام اميدش را به آسمان دوخته بود به سبكي كه آسمان و زمين را در كنار هم نهاده بودند تغيير پيدا كرد. سه هنرمند بزرگ اين عصر «لئوناردو داوينچي»، «ميكل آنژ» و «رافائل» بودند. «داوينچي» با آنكه اومانيست نبود ولي كاملا بينش اومانيستي داشت او تمامي آثار طبيعي از حركت امواج و ساقه هاي گندم تا پرواز پرندگان و حركت ابرها را به دقت مشاهده و سپس تصوير مي كرد.